خانه به دوش، دست فروشِ گذر منم

چشم انتظارِ ماندنت ای رهگذر! منم...

درمانده ام، کجا بروم ؟ خانه‌ات کجاست ؟

آن بوفِ کورِ گمشده وقتِ سحر منم

بال و پر است ماهیتِ هر پرنده‌ای...

بی‌ماهیّت، پرنده‌ی بی بال و پر منم

مادر ! دلیلِ موی سپیدت منم... ببخش

چین و چروك چهره‌ی پیرِ پدر منم

مادر ببخش ! من پسری ناخلف شدم

این نخل ریشه سوخته‌ی بی ثمر منم...

آیینه هم به پرسش من پاسخی نداد ؛

این مردِ سالخورده‌ی تنها مگر منم ؟

شاعر : حمید اقبالی