دست فروش گذر منم.../ حمید اقبالی
خانه به دوش، دست فروشِ گذر منم
چشم انتظارِ ماندنت ای رهگذر! منم...
درمانده ام، کجا بروم ؟ خانهات کجاست ؟
آن بوفِ کورِ گمشده وقتِ سحر منم
بال و پر است ماهیتِ هر پرندهای...
بیماهیّت، پرندهی بی بال و پر منم
مادر ! دلیلِ موی سپیدت منم... ببخش
چین و چروك چهرهی پیرِ پدر منم
مادر ببخش ! من پسری ناخلف شدم
این نخل ریشه سوختهی بی ثمر منم...
آیینه هم به پرسش من پاسخی نداد ؛
این مردِ سالخوردهی تنها مگر منم ؟
شاعر : حمید اقبالی
+ نوشته شده در ساعت توسط مجنون
|
محفل خوره های ادبیات !