ترسم مده به تیغ، که سرمست عشق را.../ طالب آملی
کو بیدلی که از ستمت سینه چاک نیست ؟
یا زنده ای که در غم رویت هلاک نیست
ترسم مده به تیغ، که سرمستِ عشق را
غیر از خدا و هجر، ز کس بیم و باک نیست
زاهد چه سان نماز کند؟ کز سرشک ما
یک قبضه خاک در همه آفاق، پاک نیست
چشم ستاره ای به فلک نیست شام هجر
کز دودِ آتشِ نفسم سرمه ناک نیست
شمشاد گو بسوز به حسرت که پیر ما
بیزار از آن عصاست که از چوب تاک نیست
زلفت غبار کوچه ی دل می خورد ولی
مار است و مار را خورشی غیر خاک نیست
شاعر : "طالب آملی"
محفل خوره های ادبیات !