شعر سعدی در جواب مولوی !!!
اما سعدی هم در طیبات غزلی دارد که برخی آن را در جواب این غزل مولوی میدانند. استاد فروزانفر می نویسد : "تناسب وزن و قافیه و ردیف دلیل آن نیست که آن را به مجابات غزل مولونا و در طعن آن بزرگ سروده باشد." و آن غزل این است:
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
موری نهای و خدمت موری نکردهای
وآنگاه صفِّ صُفهٔ مردانت آرزوست
فرعونوار لاف اناالحق همی زنی
وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کردهاند
دامن سوار کرده و میدانت آرزوست
انصاف راه خود ز سر صدق داد نه
بر درد نارسیده و درمانت آرزوست
بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود
شهپر جبرئیل، مگسرانت آرزوست
هر روز از برای سگ نفس بوسعید
یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست
سعدی درین جهان که تویی ذرهوار باش
گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست
محفل خوره های ادبیات !