اما سعدی هم در طیبات غزلی دارد که برخی آن را در جواب این غزل مولوی میدانند. استاد فروزانفر می نویسد : "تناسب وزن و قافیه و ردیف دلیل آن نیست که آن را به مجابات غزل مولونا و در طعن آن بزرگ سروده باشد." و آن غزل این است:

 

از جان برون نیامده جانانت آرزوست

زنار نابریده و ایمانت آرزوست

 

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست

 

موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای

وآنگاه صفِّ صُفهٔ مردانت آرزوست

 

فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی

وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست

 

چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند

دامن سوار کرده و میدانت آرزوست

 

انصاف راه خود ز سر صدق داد نه

بر درد نارسیده و درمانت آرزوست

 

بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود

شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست

 

هر روز از برای سگ نفس بوسعید

یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست

 

سعدی درین جهان که تویی ذره‌وار باش

گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست